عزت الله مولايى نيا همدانى
320
نسخ در قرآن ( فارسى )
ناسازگارى دارند ، مىداند و گاهى نيز آن را به « مختار ثقفى » و يا « هشام بن حكم » نسبت مىدهد . « عبد المتعال جبرى » اگر تمامى ادوار تاريخ افتخارآميز اسلام را در همه سرزمينهاى اسلامى بگردد حتى يك عالم دانشمند و با تقوا پيدا نخواهد كرد كه با نگرش اشتراكى امثال وى موافق باشد . مگر سر سپردگان به غرب و شرق كه حرفهء مزدورى داشته و براى اجانب نوكرى نموده و بر آرمان و مكتب و ديانت و نواميس و فرهنگ و افتخارات ملّى و دينى خود خيانت كرده و مىكنند . و چون اين گروه ، به دليل مخالفت قرآن و قاطبهء مسلمين با نگرششان ، اسلام را با صراحت نمىتوانند تخطئه نمايند ، از طريق تحريف محتواى آن و افترا و بهتان زدن بدان مىخواهند به آمال استعمارى خود برسند . و بايد گفت كه : مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ « 1 » . شبههء سى و دوم مىگويند : براى اثبات پديدهء « نسخ » در قرآن هيچ دليل معتبرى از قرآن و سنّت در دست نيست كه بگويد فلان آيه منسوخ است و عمل بدان ديگر جايز نمىباشد و يا با نصّ صريح و قاطع بگويد فلان آيه منسوخ است كه ما نتوانيم آن را رد كنيم و لكن هر چه از سوى مثبتين اقامه شده ، همه ظنّى الدلاله بوده و تمامى دعاوى « نسخ » مورد اختلاف پژوهشگران اسلامى است و اگر شارع مقدس ، ما را با نصّ قاطعى ، از موارد « نسخ » آگاه مىساخت ، ديگر هيچ بحثى در آن نبود ، بنابراين ، حالا كه نصى بر آن نيست و از سوى ديگر ، تشريع نيز توقيفى است ، بايد فهميد كه نسخى در كار نبوده است ، لذا استدلال عقلى بر جواز وقوع تاريخى آن در حوزهء قرآن و سنّت ، يك تجاوز آشكار بر حريم مقدّس اسلام است « 2 » و چون دليلى بر اثبات « نسخ » در شريعت
--> ( 1 ) آل عمران ، 54 . « يهوديان با خدا مكر كردند و خدا هم با آنان مكر كرد و خدا بهتر از همه مكر تواند كرد » . ( 2 ) عبد المتعال جبرى ، النسخ ، پيشين ، ص 7 - 8 .